دکتر زندگی دکتر زندگی خانواده، عشق، تحول، موفقیت صابر خطيری صابر خطيری
صفحه اصلی / همسفر عشق

همسفر عشق

قلبی شاید برای هنوز تپیدن

قلبی شاید برای هنوز تپیدن - دکتر زندگی

شاید آخرین پیامبر دروغین آخرین سطرهای یک کتاب سرنوشت را از طرف عاشقانه اش شروعی دوباره کرد که باران مرگ را فرو ریخت از چهره ی آخرین سلحشور وقتی که پرچم سرزمینی پایین کشیده می شد قلبی شاید برای هنوز تپیدن گرم بود و بی واسطه جز از برای فریفتن …

بیشتر بخوانید...

با کودتای آغوشت

با کودتای آغوشت - دکتر زندگی

از اینجا تا بوسه هایت چند خیابان فاصله است چند کوچه تا حریر گیسوانت چند پله تا پیراهن تنت از اینجا تا تو را دیدن تا پهنای خمار چشمانت یک دل تنها یک دل راه مانده من می آیم ته همان کوچه بن بست با کودتای آغوشت تو را پنهان …

بیشتر بخوانید...

روسری گلدار مادربزرگ

روسری گلدار مادربزرگ - دکتر زندگی

خوب می دانم زمانی که آمدم مادر شعر می بافت و پدر موهای مادر را چه زود دیر شد مادر شاعر شد پدر دیوانه و من بی روح ترین راوی تاریخ خارهای روسری گلدار مادربزرگ را آب می دهم و لا به لای روزنامه های خاک خورده ی پدربزرگ بزرگ …

بیشتر بخوانید...

وسط یکی از همین جنگ‌ ها

وسط یکی از همین جنگ‌ ها - دکتر زندگی

آدمی راه می‌رود و این عجیب نیست اما آدمی راه می‌رود تکه‌های خود را جمع می‌کند در لوله‌ی اسلحه شکاری شاید بخواهد به سمت ماه شلیک کند یا وسط اقیانوس وسط یکی از همین جنگ‌ها یا نشستی که برای صلح به بیهوده‌گی می‌گذرد یا… . هر کس به طرز هر …

بیشتر بخوانید...

جایی به مقیاس یک آغوشِ تنگ

جایی به مقیاس یک آغوشِ تنگ - دکتر زندگی

هر روز دستانم سر می خورند از نگاهت و میان این دغدغه های نیستی جهان هنوز هم بر یک مدار می چرخد و جاذبه نگاهت هر روز پریشان ترم می کند یک جایی تو را کم آورده ام یک جایی همین نزدیکی ها امتداد همین منظومه ی دنیا یک جایی …

بیشتر بخوانید...

دوستت دارم‌ هایی که تیرک‌ها سر به‌ نیست‌شان کرده بودند

دوستت دارم‌ هایی که تیرک‌ها سر به‌ نیست‌شان کرده بودند - دکتر زندگی

این‌ را باور کن جایی از جهان رنگ‌ها به پایان خواهند رسید جایی از عطرِ تنی جا مانده به تیرکِ قبل فرمانِ مرگ خوب به‌ خاطر بسپار صفحه‌ ای جا مانده در هر کتاب وجود دارد در هر بستری حسرتِ نبودنی و این‌ که باران بیاید برای شستن توهمِ راه …

بیشتر بخوانید...