دکتر زندگی دکتر زندگی خانواده، عشق، تحول، موفقیت صابر خطيری صابر خطيری

دست مرا بگیر

روزی ملانصرالدین همراه دوستانش در صحرا مشغول گردش بود. بعد از خوردن غذا به کنار استخری بزرگ آمدند تا دست و صورتشان را بشویند. ناگهان پای ملا لغزید و در استخر افتاد. هرکس تلاش می کرد او را نجات دهد.

به او می گفتند: دستت را بده به من و بیرون بیا.

ولی او دستش را نمی داد و داشت غرق می شد. در این هنگام یکی از کسانی که ملا را به خوبی می شناخت جلو آمد و گفت: کنار بروید، شما نمی دانید او را چگونه باید نجات داد. ملا عادت ندارد چیزی بدهد.

سپس به ملا گفت: دست مرا بگیر و بیرون بیا.

ملا هم دست دوستش را گرفت و بالا آمد و از غرق شدن نجات پیدا کرد.

نکته: یک انسان ضعیف خودخواه است و خودخواهی بخل به همراه می آورد. از دست بخیل حتی یک قطره آب هم نمی چکد. درخت بخل نه سایه دارد و نه میوه. چیزی به نام خیر و برکت در قاموس بخیل وجود ندارد. او دستِ گرفتن و نه دستِ دادن دارد. انسان با اقتدار به بهره مند کردن فکر می کند و انسان ضعیف به بهره مند شدن. انسان با اقتدار زندگی را فرصتی برای خدمت رسانی می بیند و انسان ضعیف زندگی را فرصتی برای لذت بردن و تمتع می بیند.

در برخورد با دیگران پرسش یک انسان مقتدر این است: چگونه می توانم کمک کنم؟

و انسان ضعیف به هر کسی که بر می خورد از خودش می پرسد: چگونه می توانم از این فرد سود ببرم؟

انسان مقتدر موفقیتش را در “مفید بودن” می داند و انسان ضعیف موفقیت را “فایده بردن” معنی می کند.

برگرفته شده از کتاب: نیم کیلو باش ولی مرد باش/ سعید گل محمدی

درباره ی سعید گل محمدی

- نویسنده ، مترجم و مدرس در حوزه ی مهارت های زندگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *