دکتر زندگی دکتر زندگی خانواده، عشق، تحول، موفقیت صابر خطيری صابر خطيری
صفحه اصلی / بایگانی برچسب: دل

بایگانی برچسب: دل

با کودتای آغوشت

با کودتای آغوشت - دکتر زندگی

از اینجا تا بوسه هایت چند خیابان فاصله است چند کوچه تا حریر گیسوانت چند پله تا پیراهن تنت از اینجا تا تو را دیدن تا پهنای خمار چشمانت یک دل تنها یک دل راه مانده من می آیم ته همان کوچه بن بست با کودتای آغوشت تو را پنهان …

بیشتر بخوانید...

به گلهای پیراهنم آب بده

به گلهای پیراهنم آب بده - دکتر زندگی

آدمی ست دیگر ! گاهی دلش می خواهد کسی باشد حتی از دور ، تا گلهای پیراهنش را آب بدهد ؛ آدمی ست دیگر ! گاهی دلخوش است به همین بهار ، به همین سادگیِ فصل لبخندها ، تا غزلی بخواند و صبحی دیگر آغاز شود … پارمیس وَردی پناه

بیشتر بخوانید...

حالا تو را یک جور دیگر دوست دارم

حالا تو را یک جور دیگر دوست دارم - دکتر زندگی

بالاخره روزی می رسد که همه ی عقاید آدم ها عوض می شود. حالا آن روز یا خیلی دیر است یا خیلی خیلی دیر است. هر چه که هست به موقع نیست. مثلا آدم ها یک روزی می فهمند که نباید هی برای همه چیز به خودشان سخت بگیرند. یک روزی می فهمند که برای …

بیشتر بخوانید...

دل فرش قرمزی ست به راهت که عاقبت…

آهوی من! دوباره به چنگ من آمدی با پای خود به سوی پلنگ من آمدی مشتی به یاوه چشم به راه تو اند و تو، از آن میانه گوش به زنگ من آمدی از چشم هات چاره ندارم که این زمان با سرمه دان خویش به جنگ من آمدی تا …

بیشتر بخوانید...

تو آسمانی و من زمین

تو آسمانی و من زمین - دکتر زندگی

دیروز یه موج عجیب توی موهام بود. هر چقدر شونه می کردم آروم نمی گرفت. می دونی گاهی اوقات فکر می کنم به تو وصلم. به اتفاقایی که قراره بیافته انگار از قبل کسی بهم می گه انگار موهام می فهمه که آشفته می شه انگار دلم می فهمه که آشوب می شه. …

بیشتر بخوانید...

زنی که وصفش در این غزل نمی گنجد

زنی که وصفش در این غزل نمی گنجد - دکتر زندگی

دلم شکست… کجایی که نوشخند زنی؟ به یک اشاره دلم را دوباره بند زنی؟ دوباره وصله ای از بوسه های دلچسب ات برین سفال ترک خورده ام به چند زنی؟ اگر به دست تو باشد چه فرق این یا آن؟ دمی ضماد گذاری… دمی گزند زنی مباد دودِ دل من …

بیشتر بخوانید...

رهگذری که عطر تو را داشت

رهگذری که عطر تو را داشت - دکتر زندگی

عصر دلگیری بود. نه اتفاق هیجان انگیزی افتاد. نه خنده ای از ته دل آمد. همه اش بی حوصلگی بود. همه اش همان کتاب قانونی بود که هی بازش کردیم و هی خوانده و نخوانده آن را بستیم. همه اش همان لبخندهای زورکی بود که مجبور بودیم به فلان دوست تحویلش دهیم. همه اش همان گربه …

بیشتر بخوانید...

آن جا که تو پیشِ نظر آیی، چه یقینی؟

آن جا که تو پیشِ نظر آیی، چه یقینی؟ - دکتر زندگی

خوش باش دل ای دل! پس از آن چله نشینی افتاده سر و کار تو با ماهِ جبینی در سیر اِلی الله به دنبال تو بودیم ای گنج روانی که عیان روی زمینی تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی لبخند …

بیشتر بخوانید...