دکتر زندگی دکتر زندگی خانواده، عشق، تحول، موفقیت صابر خطيری صابر خطيری
صفحه اصلی / همسفر عشق / نامزدی، عقد و بعد از ازدواج / شخصیت همسر آینده‌ات را می شناسی؟ (روان‌ شناسی شخصیت)
شخصيت همسر آينده‌ات را مي‌شناسی؟ (روان‌شناسی شخصيت) - دکتر زندگی - دکتر زندگی

شخصیت همسر آینده‌ات را می شناسی؟ (روان‌ شناسی شخصیت)

در دوره‌ ی نامزدی، یکی از کارهای ضروری، شناخت شخصیت طرف مقابل است. البته نباید تصور کنیم دو نفری که می خواهند با هم ازدواج کنند باید دارای یک نوع شخصیت باشند. گاهی دو شخصیت متفاوت مکمل هم محسوب می شوند، در کنار هم بهتر رشد می کنند و به موفقیت‌ها و لذت‌های بیشتری می رسند. اما گاهی هم این تفاوت‌ها نه‌ تنها سازنده نیست، بلکه فرساینده است. دو نفری که با هم لجبازی می کنند و هر چه می ریسَند پنبه میشود، هیچ‌ وقت در کنار هم به رشد و آرامش دست نخواهند یافت. به همین دلیل آگاهی از شخصیت طرف مقابل بسیار مهم است. مزیتش این است که آگاهانه وارد فضایی متفاوت میشویم و با آموختن چگونگی رفتار با تیپ مخالف، طرز برخورد با شریک زندگی مان را یاد می گیریم.

لابد شنیده‌ اید که بعضی‌ها بعد از سال‌ها زندگی به این نتیجه می‌رسند که با هم جور نیستند و با هم همخوانی ندارند و تحملشان تمام می‌شود و می‌خواهند جدا شوند. چرا از اول متوجه نشویم که به هم نمی‌خوریم و بعد از سال‌ها رنج بی‌نتیجه به این حقیقت برسیم؟!

همیشه پیشگیری بهتر از درمان است.

پس برویم به سراغ اصل مطلب، یعنی فنون شخصیت‌شناسی.

البته کاربرد این فنون فقط به قبل از ازدواج منحصر نیست. همچنین تنها کاربردش شناسایی شخصیت کسی که می‌خواهیم با او ازدواج کنیم هم نیست. بلکه بهتر است شخصیت هر کسی را که با او زندگی یا کار می‌کنیم، بشناسیم تا ارتباطمان بهتر، مفیدتر و لذت‌بخش‌تر باشد. پس لازم است این روش‌ها را بلد باشیم تا شاد و پربار و عمیق زندگی کنیم. وقتی شخصیت مردم را بشناسیم، از خیلی از کارهایشان رنج نمی‌بریم، چون دلیلش را می‌دانیم. وقتی شخصیت خود را بشناسی، بهتر می‌توانی با خودت کنار بیایی و از توانمندی‌هایت استفاده‌ ی بهتری بکنی. این مسأله‌ ی پیش‌ پا افتاده‌ ای نیست. به اعتقاد من، ما باید هر مهارتی را که زندگی‌مان را شیرین‌تر و پربارتر می‌سازد و ارتباط ما را با خودمان و دیگران زیباتر و جذاب‌تر، لذت‌بخش‌تر می‌کند، یاد بگیریم. نظر شما چیست؟

تیپ شخصیتی آدم‌ها بر چهار محور اصلی استوار است و از درهم‌آمیختن این محورها شانزده تیپ متفاوت به وجود می‌آید که شما بی‌تردید در یکی از این دسته‌ها قرار می‌گیرید. هر محور دو قطب دارد که در مقابل هم قرار دارند. پس هر محور با دو قطبش مشخص می‌شود:

۱- آدم‌ها یا درون‌گرا هستند یا برون‌گرا.
۲- یا شمّی هستند یا حسی.
۳- یا داوری‌ کننده هستند یا ملاحظه‌ کننده.
۴- یا متفکر هستند یا عاطفی (احساسی).

خوب، حالا ببینم ویژگی‌های هر یک از این آدم‌ها چیست.

محور اول، یعنی محور برون گرا ـ درون گرا:

برون‌ گراها درون‌ گراها
۱- شور و اشتیاق فراوانی دارند ۱- رفتارشان آرام است
۲- بیشتر صحبت می‌ کنند ۲- کمتر صحبت می‌ کنند
۳- خودنمایی می‌ کنند ۳- کمتر خودنمایی می‌ کنند
۴- بدون فکر حرف می‌ زنند ۴- اول فکر می‌ کنند و بعد حرف می‌ زنند
۵- حواسشان بیشتر پرت می‌ شود ۵- تمرکز بیشتری دارند
۶- سریع‌ تر و بلندتر حرف می‌ زنند ۶- آرام‌ تر و کوتاه‌ تر حرف می‌ زنند
۷- موضوعات را به‌ سرعت تغییر می‌ دهند ۷- بر موضوع متمرکز می‌ مانند
۸- به معاشرت علاقه‌ مندند ۸- به خلوت کردن با خود علاقه‌ مندند
۹- در صحنه‌ پردازی مهارت دارند ۹- گوشه‌ گیرند
۱۰- اول عمل می‌ کنند، بعد فکر ۱۰- محتاطند
۱۱- حرف دیگران را قطع می‌ کنند و جمله‌ ی آن‌ ها را تمام می‌ کنند ۱۱- بدون مقدمه حرف می‌ زنند

تاکنون چند بار هر کدام از این ویژگی‌ها را در دیگران محکوم کرده‌اید؟ به‌عنوان مثال: «چرا حرف نمی‌ زنی؟ حوصله‌ ام سر رفت»؛ «چرا این‌قدر پرحرفی می‌ کنی؟ سرم درد گرفت»؛ «تو مثل جغدی. مدام می‌ خواهی یک گوشه کز کنی، از آدم به دوری»؛ «بچه، حواست را جمع کن، چقدر بی‌ دقتی. ببین خواهرت چقدر متین و آرام می‌نشیند. تو همیشه می‌خواهی خودنمایی کنی»؛ «تو همیشه همین‌ طوری. بی‌ گدار به آب می‌ زنی، کمی محتاط باش. اول فکر کن، بعد حرف بزن.»

این جمله‌ ها به گوشتان آشناست، نه؟ شما از این غافلید که این ویژگی‌ها جزو شخصیت طرف مقابل است. البته منظورم این نیست که این صفات قابل تعدیل نیست یا بی‌ چون‌ و چرا باید آن‌ها را پذیرفت، بلکه منظورم این است که نباید کسی را بابت داشتن این صفات سرزنش کرد.

حالا بپردازیم به محور دوم، یعنی محور شمّی ـ حسی:

حسی‌ ها شمی‌ ها
۱- حرف‌ هایشان روشن و واضح است ۱- حرف‌ هایشان پیجیده و غیرروشن است
۲- فکرهایشان منظم و ردیف‌شده است ۲- فکرهایشان فرّار است
۳- به واقعیت‌ها و مثال‌ های حقیقی توجه دارند ۳- از استعاره و قیاس‌ استفاده می‌ کنند
۴- از زبان به‌ عنوان یک وسیله استفاده می‌ کنند ۴- از زبان برای ابراز وجود استفاده می‌کنند
۵- از شرایط جسمانی خودشان خبر دارند ۵- به ذهن خودشان توجه دارند
۶- به مشاغل و فنی علاقه دارند ۶- به مشاغل خلاق گرایش دارند، مثل هنر و پژوهش
۷- به اخذ مدارک تحصیلی کم‌ توجهند ۷- به اخذ مدارک تحصیلی علاقه دارند
۸- به کتاب‌های غیرداستانی علاقه دارند ۸- به رمان علاقه دارند
۹- صریح و مستقیم حرف می‌ زنند ۹- مطالب را بازگویی و تکرار می‌ کنند
۱۰- به جزییات و واقعیت‌ ها توجه دارند ۱۰- به مسایل کلی و تصاویر بزرگ علاقه دارند
۱۱- به حرف دیگران گوش می‌ دهند ۱۱- جمله‌ های دیگران را تمام می‌ کنند

حالا ببینید چقدر بعضی پدرها و مادرها به بچه‌ شان می‌گویند به دنبال هنر نرود و باید در رشته‌ ای علمی یا فنی تحصیل کند چون: «توی هنر نان نیست»! یا چقدر به بعضی‌ ها گفته‌ ایم: «واضح حرف بزن. من نمی‌فهمم تو چه می‌گویی.» یا دیگران را نصیحت می‌کنیم که: «بابا این مدرکت را بگیر، بعد هر کاری دلت خواست بکن.» یا: «این‌همه بدو بدو کردی، یک مدرک درست و حسابی هم نگرفتی.» یا: «چقدر فضول و کنجکاوی، کاری به کار دیگران نداشته باش. به ذهنت نظم بده تا این‌ قدر فراموشکار نباشی.»

تمام این توصیه‌ ها منطقی به نظر می‌رسد، اما با شخصیت این افراد همخوان نیست. اگر می‌خواهیم فردی بهتر شود، تنها راه همان کمک‌ کردنِ ماهرانه به اوست تا صفاتش را تعدیل کند و اگر مقاومت نشان داد و ما هم نتوانستیم تغییرش بدهیم، بهتر است واقعیت را قبول کنیم و اجازه ندهیم این مسأله باعث تشنج شود. واکنش مناسب مهم‌ترین اقدام است.

حالا محور سوم، یعنی محور فکری ـ احساسی:

فکری‌ ها احساسی‌ ها
۱- خونسرد هستند و از دیگران فاصله می‌ گیرند ۱- گرم و دوستانه برخورد می‌ کنند
۲- به‌ ندرت اسم افراد را به زبان می‌ آورند ۲- اغلب دیگران را به اسم صدا می‌ زنند
۳- ممکن است بی‌احساس به نظر برسند ۳- به احساسات دیگران توجه دارند
۴- به کار راهبردی اهمیت می‌ دهند ۴- در برنامه‌ های اجتماعی شرکت می‌ کنند
۵- بیشتر مرد هستند ۵- بیشتر زن هستند
۶- اغلب حسابگرانه رفتار می‌ کنند ۶- اغلب آرام و سیاستمدارانه رفتار می‌ کنند
۷- ممکن است بحث و مجادله کنند ۷- از مشاجره و اختلاف پرهیز دارند
۸- پوست‌ کلفت‌تر هستند ۸- احساساتی و هیجان‌ زده هستند
۹- بی‌ واسطه به اصل مطلب می‌ پردازند ۹- مقدمه‌ چینی می‌ کنند
۱۰- به‌ ندرت می‌ پرسند آیا زمان مناسب است یا نه ۱۰- از مناسب بودن زمان صحبت می‌ کنند
۱۱- به حقایق توجه دارند ۱۱- به احساسات دیگران توجه دارند
۱۲- به‌ ندرت تعریف و تحسین می‌ کنند ۱۲- زیاد تعریف و تحسین می‌ کنند
۱۳- به‌ طور معمول قاطع هستند ۱۳- به‌ احتمال قوی فاقد قاطعیت هستند
۱۴- از زبان غیرشخصی استفاده می‌ کنند، یعنی زبانشان ویژگی‌ های فردی ندارد ۱۴- از کلمات ارزشی زیاد استفاده می‌ کنند

می‌بینید که قاطعیت از ویژگی‌های آدم فکری است و تردید و احتیاط از ویژگی‌های آدم احساسی. رسمی‌ بودن از ویژگی‌های افراد فکری است و صمیمی‌تربودن و تعریف و تمجید کردن، از ویژگی‌های احساسی‌ هاست. اگر دقت کرده باشید، می‌بینید که بارها دیگران را بابت داشتن یک یا چند تا از این ویژگی‌ها سرزنش کردید و دعوا و مرافعه راه انداخته‌ اید. حالا باید ببینید با این ویژگی‌ها چه می‌شود کرد. چطور می‌شود با آن‌ها کنار آمد و چطور می‌شود به طرف کمک کرد به تعادل برسد.

حالا نوبت محور چهارم، یعنی محور داوری‌ کننده ـ ملاحظه‌کننده‌ است:

داوری‌ کننده‌ ها ملاحظه‌ کننده‌ ها
۱- رسمی و تعارفی هستند ۱- خودمانی هستند
۲- جدی‌ ترند ۲- شوخ‌ تر هستند
۳- دوست دارند زمام امور را در دست بگیرند ۳- سازگارترند
۴- سریع تصمیم می‌گیرند ۴- ممکن است تصمیمات خود را به تأخیر بیندازند
۵- قاطعیت دارند ۵- قاطعیت کمتری دارند
۶- در حال عجله و شتاب هستند ۶- شتاب و عجله ندارند
۷- لباس‌های مرتب می‌ پوشند ۷- لباس‌هایشان اغلب مرتب نیست
۸- آراسته و مرتب هستند و همیشه موهایشان را شانه می‌ زنند ۸- برای راحتی لباس می‌پوشند
۹- داخل خودروشان مرتب است ۹- اتومبیلشان شلوغ و به‌ هم‌ ریخته است
۱۰- هدف‌ گذاری می‌ کنند و برای تحقق آن می‌ کوشند ۱۰- ممکن است هدف‌ هایشان را تغییر دهند
۱۱- می‌ خواهند هر چه زودتر کارشان را تمام کنند ۱۱- ترجیح می‌ دهند کاری را شروع کنند
۱۲٫ دوستدار قوانین و مقررات و چارچوب‌ ها هستند ۱۲- معتقدند قاعده و مقررات و اسلوب‌ ها محدود کننده‌‌ اند
۱۳- اغلب سازمان‌ یافته هستند ۱۳- اغلب سازمان‌ یافته نیستند
۱۴- فهرست تهیه می‌ کنند ۱۴- فهرست تهیه نمی‌ کنند
۱۵- محل کار و زندگی‌ شان تمیز و مرتب است ۱۵- محل کار و زندگی‌شان نامرتب است
۱۶- سریع‌ تر راه می‌ روند ۱۶- آهسته‌ تر قدم برمی‌ دارند
۱۷- لباس‌ های تا حدودی تنگ می‌ پوشند ۱۷- لباس‌های گشاد می‌ پوشند
۱۸- مشاغلی را انتخاب می‌کنند که به آن‌ها امکان انتخاب می‌دهد، مثل مدیر، مدیر مدرسه، پلیس، کارمند، کارمند بانک، مشاور، مهندس، دندان‌ساز، حسابدار، قاضی، آموزگار، پزشک، وکیل ۱۸٫- مشاغل خلاقانه را انتخاب می‌ کنند، مثل: روزنامه‌نگار، نویسنده، هنرمند، بازیگر، نجار، روان‌شناس و مشاور

حالا گمان می‌کنم خودتان می‌توانید حدس بزنید که تا حالا چه کسانی را بابت ویژگی‌های این جدول‌ها محکوم کرده و دعوا و مرافعه راه انداخته‌ اید، یا چه کسانی شما را بابت داشتن این صفات سرزنش کرده‌ اند و باعث آزار شما شده‌ اند. به‌ عنوان مثال: «چرا اتاقت نامرتب است؟»؛ «چرا به قواعد و مقررات عمل نمی‌ کنی؟»؛ «چرا آن‌قدر یواش راه می‌ روی؟ تند بیا دیگر!»؛ «تو منطقی نیستی، این کارها چیست که انجام می‌ دهی؟»؛ «بابا دست از سر این پیراهن گل و گشاد بردار! آدم حالش از ریختت به هم می‌خورد!»

 A                    B                   C

باز هم منظور این نیست که باید همه را همان‌طور که هستند بپذیریم و دیگران هم موظفند ما را همین‌طور که هستیم قبول کنند، بلکه منظور این است که با شناخت شخصیت افراد و پذیرفتن واقعیت، به جای سرزنش‌ کردن و دلخور شدن و اذیت‌ شدن و اذیت‌ کردن، می‌شود دنبال راه‌حل بود و به کمک کتاب‌ های روان‌شناسیِ خودیار یا مشاوران آگاه، به این روش‌ها و راه‌حل‌ها اِشراف پیدا کرد و به خود و دیگران کمک کرد که هر صفت، از حد افراط به حد اعتدال برسد. اما نکته‌ ی مهمی که با خواندن این چهار جدول ممکن است به ذهن شما برسد این است که می‌بینید ویژگی‌های شما در حد وسط است؛ یعنی بعضی از صفات درون‌گراها را دارید و بعضی از صفات برون‌گراها را. بنابراین به این نتیجه برسید که جدول دقیق نیست. اما نه، این‌طور نیست. این جدول‌ها نشان‌دهنده‌ ی آدم‌هایی است که به‌طور کامل جزو این گروه قرار می‌گیرند، یعنی به‌ طور کامل درون‌ گرا یا برون‌ گرا هستند. اما واقعیت این است که بین این دو قطب، طیفی قرار دارد که اغلب آدم‌ها در آن قرار دارند. بگذارید شکل این طیف را به‌صورت ساده برای‌تان رسم کنم.

برون گرا                                درون‌ گرا

اگر ویژگی‌های بیشتر به برون‌گراها شبیه باشد، جای شما بین نقطه‌ی B و A قرار دارد و بسته به‌شدت برون‌ گرا بودن، شما از نقطه‌ ی B  به نقطه‌ی A نزدیک‌تر می‌شوید. ولی اگر ویژگی‌هایتان بیشتر به درون‌گراها شبیه باشد، بین نقطه‌ی C و B قرار دارید و بسته به‌شدت درون‌گرا بودنتان، به نقطه‌ی C نزدیک‌ تر می‌شوید. کسی که نیمی از صفات درون‌گراها و نیمی از صفات برون‌گراها را دارد، در نقطه‌ی B قرار دارد. این افرادِ میانه‌ حال اغلب با عده‌ ی بیشتری سازگاری دارند، چون نه خیلی با درون‌گراها فاصله دارند و نه خیلی با برون‌گراها. درست به همین دلیل ویژگی‌ها مشترک (حدود پنجاه ـ پنجاه) هم می‌توانند درون‌گراها را تحمل کنند و هم برون‌گراها را. البته نمی‌توانیم بگوییم این‌ها بهترین شخصیت را دارند. همه‌ ی شخصیت‌ ها در جای خود کارآیی لازم را دارند و بهترین شخصیت، آن است که هر فرد با تعلیم‌ دادن به خودش به دست می‌آورد، یعنی شخصیتی که مهارت مهار ویژگی‌های خود را به دست می‌آورد و قدرت متعادل‌کردن ویژگی‌های دیگران را هم دارد. می‌ توانیم بگوییم این یک اصل است که آدم پرورش‌ یافته و خود شکوفا از آدم بدوی و آموزش‌ ندیده، کامل‌تر و بهتر است.

از درهم‌آمیختن این چهار محورِ دو قطبی، شانزده شخصیت به‌ وجود می‌آید که در مقاله های بعدی، ویژگی‌های هر یک از آن‌ها را توضیح می‌دهیم.

منبع: مجله راز، مهدی رحمانی

درباره ی مجله راز

دو هفته نامه روانشناسی راز، از انتشارات نسل نو اندیش - مدیر مسئول: بیژن علیپور - حامی وب سایت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *